تانیا و تینا عمادین
و من برای زندگی شما را بهانه می کنم 
پيوندهای روزانه
لینک های مفید

سلام   

من تانيا هستم به وبلاگم خوش آمديد

               

[ پنجشنبه 5 / 11 ] [ 12:18 ] [ مامان تانياو تینا ]

امسا ل عید هم مثل سال های قبل ،قبل از سال تحویل رفتیم سیمین دشت و روز سوم راه افتادیم به سمت بندر گناوه شب اول رفتیم اصفهان خونه یکی از دوستای بابا خوابیدیم و فردا با سارینا اینا رفتیم اهواز شب رو اهواز خونه مادر بزرگ سارینا بودیم و فردا رفتیم بندر گناوه 4 روز بندر گناوه بودیم اون جا خیلی خوش گذشت و موقع امدن اصلا دوست نداشتیم بیاییم سیزده بدر هم همه با هم سیمین دشت بودیم

[ 15 / 1 ] [ 12:18 ] [ مامان تانياو تینا ]

جیگر مامان 5 سالگیت مبارک انشاله 120 ساله بشی

عزیز دلم به خاطر اینک چند تا از دوستاش تولدشون رو تو کلاس زبان گرفته بودن تانیا هم پدر من و بابایی رو در اورده بود بر خلاف میل من و بابایی مجبور شدیم تولد گل دخترمون رو تو موسسه برگزار کنیم

[ 11 / 11 ] [ 12:03 ] [ مامان تانياو تینا ]

جیگرای مامان

[ پنجشنبه 1 / 11 ] [ 11:53 ] [ مامان تانياو تینا ]

تولدت مبارک عزیز دل مامان

تینا کوچولوی ما شد 2 ساله زمان مثل برق و باد می گزره فقط خاطرات می مونه

عزیزای دلم روز به روز بزرگ میشن و شیطون تر از روز قبل امسال هم مثل سال قبل نتونستیم تولد بگیریم به خاطر اینکه محرم بود مثل اینکه حالا حالا ها برای این وروجک نمیشه کاری کرد ولی گل مامان ما هر سال رو خودمون خانوادگی این روز عزیز رو جشن میگیرم .

[ چهارشنبه 6 / 8 ] [ 11:29 ] [ مامان تانياو تینا ]

ََدخترای گل مامان یا بهتر بگم وروجک های من که انقدر شیطون هستن که همه متعجب نظاره گرتون میشن  عزیزای من انقدر سرم شلوغه که نمی تونم زود به زودبه زود بیام از کارای قشنگتون بنویسم تانیا خانم هر روز کلاس میره مامان در گیر کلاس های جیگرشه ترم 7 زبانه و پیش رفتش قابل تهسین و ژیمناستیک هم بالانس رو کامل میزنه تینا مامان هم پا به پای اجی تمرینات رو انجام میده امسال تابستون هم بابایی براتون یه استخر بزرگ خرید و پنجشنبه و جمعه هم مشغول اب بازی و برنزه شدن .

                                 تینا مامان دریای جویبارخردادماه

                         سیمین دشت

  اینم استخر گلای مامان

[ دوشنبه 23 / 6 ] [ 15:43 ] [ مامان تانياو تینا ]

دخترای مامان شرمنده از این که نتونستم بیام از شیطونیاتون براتون چیزی بنویسم مامان تنبل شده خودم میدوم اخه گلا های مامان روز به روز بزرگ تر میشن مشکلاتشون هم بیشتر دیگه تانیا خانوم بزرگ شده هر روز کلاس میره الان ترم شش زبان هست و تمام ترم ها رو با نمره 100 پشت سر میزاره و تینا خانم هم شروع کرده به حرف زدن ماما ، بابا ، میمی ، بههه ، نانا ، هاپو ، جوجو ، دق ،بیبی و....

البته اینم بگما دنیای مجازی هم به مامان فرصت نمی ده ،همشو گردن شما دوتا گلا نندازم ،  وایبر و................

خلاصه عسلای مامان هرروز صبح بلند میشن شروع به بازی تا شب به زور مامان شما رو می خوابونه اخر هفته ها هم سیمین دشت باباجون براتون استخر خرید و مشغول اب بازی خلاصه وقت پری دارید

ولی من و بابایی عاشقتونیم و از اینکه ساعت ها با هم مشغول بازی کردن هستید لذت میبریم انشااله همیشه لبتون خندون و دلتون شاد باشه

[ سه شنبه 23 / 4 ] [ 17:26 ] [ مامان تانياو تینا ]

عزیزای مامان و بابا یه عید دیگه هم تموم شد مامان و بابا از این تعطیلات با وجود شما دو تا گل لذت بردن قبل از عید تمام کارا و خریدامون رو انجام دادیم و سه شنبه رفتیم سیمین دشت تا چهارشنبه سوری اونجا باشیم بابا یه عالمه بالن عشق خرید و رفتیم غروب تمام بالن هارو روشن کردیم و فرستادیم اسمون خیلی خوشگل بود شما ها هم مشغول اتیش بازی، تمام سیمین دشتی ها هم جلوی مسجد جمع بودن رفتیم اونجا اش بخوریم این از چهارشنبه سوری که خیلی خوش گذشت شب سال تحویل هم عمواعظیم بابای ایناز دعوتمون کرد خونشون و برای سال تحویل برگشتیم خونه همه بیدار موندیم ولی شما دوتا گلا اونقدر خسته بودید که بیهوش شدید فردا هم لباس های خوشگلتون رو که مامان گشته بود تا شبیهه هم پیدا کنه رو پوشیدید و رفتیم عید دیدنی و شب هم امدیم تهران تا فردا بریم مسافرت فردا صبح ساعت 8 راه افتادیم به طرف قشم ساعت11شب داخل بندر پل بودیم تا بریم داخل لنج و بریم قشم خیلی خیلی خوش گذشت و سه روز اونجا بودیم و بعد از قشم رفتیم شیراز ، شهر کرد، دزفول ، ایلام تمام این شهر ها رو رفتیم خیلی با صفا بود ایلام دوست بابایی که توی چادر در کوه (ییلاق) بودن شب مارو دعوت کرد خیلی زیبا بود مثل بهشت سبز قشنگ بود به شما دوتا گلای مامان خیلی خوش گذشت روز 11 که خیلی خسته شده بودیم تصمیم گرفتیم بیاییم تهران تا سیزده بدر سیمین دشت باشیم سیزده بدر بابایی ما رو برد آهنک با ماشین رفتیم اینم از تعطیلات عید دخترای گل مامان ولی یه اتفاق قشنگی که افتاد این بود که تو این مسافرت ما سه فصل زمستان (شهر کرد)،بهار(ایلام) ، تابستان (قشم)رو دیدیم .

هفت سین خونمون قبل از رفتن به سیمین دشت

ساحل قشم نقش حنای تانیا مامان

برف شهر کرد

طبیعت کارون 4

ییلاق ایلام

سیزده بدر

[ شنبه 22 / 1 ] [ 15:55 ] [ مامان تانياو تینا ]

دخترکم عزیم دیگه دختر مامان بزرگ شده رفت توی 5 سالگی 4 سال من و بابایی بهترین روزا رو سپری کردیم امسال هم عین سال قبل برای تانیا گلی یه کیک کوچولو گرفتیم رفتیم سیمین دشت و با مامانی اینا یه جشن کوچولو گرفتیم گل مامان انشاله 120 ساله بشی محبت

[ شنبه 15 / 1 ] [ 11:10 ] [ مامان تانياو تینا ]

دختر گلم تانیای مامان تولدت مبارک انشااله 120 ساله بشی


عکسهای متحرک و زیبای تولدت مبارک

[ شنبه 11 / 11 ] [ 16:43 ] [ مامان تانياو تینا ]

تانیا مامان یه ترم دیگه رو هم با خوشحالی شروع کرد ترم جدیدps2  تانیا خانوم 16 آذر شروع شد الان سه جلسش رو رفته مثل ترم قبل با هوش و دقیق این ترم رو شروع کرده.

[ يکشنبه 23 / 9 ] [ 16:28 ] [ مامان تانياو تینا ]

تانیا گلی مامان امروز امتحان داشت ولی چون زیر 6 سال هستند به طور شفایی ازشون امتحان گرفتند تانیا گلی مثل همیشه عالی بود و با نمره100 قبول شد مامان قربون شما ها بشه.

کتاب دفتر های تانیا از دست تینا کوچولو در امان نیست بلعخره یه کرمی روشون میرسه .

[ شنبه 8 / 9 ] [ 16:22 ] [ مامان تانياو تینا ]

تینا گلی مامان یک سالگیت مبارک الهی 100 ساله بشی ولی شرمنده نتونستیم اون جور که برای تانیا تولد گرفتیم برای شما هم بگیریم چون تو ماه محرم افتاده بود نتونستیم برات جشن بگیریم ولی بابایی برات یه کیک کوچولو گرفت بردیم سیمین دشت اون جا با مامانی اینا یه تولد کوچولو گرفتیم ولی این کیک از دست تانیا دیگه شبیهه کیک نبو د برای همین تو عکس ها عین برج پیزا هستش .

یک هفته سیمین دشت بودیم تا ده اول محرم هم تمام شد تاسوعاو عاشورا هم طبق معمول هر سال سیمین دشت با رسم و رسوم های اون جا گذروندیم و جمعه غروب با کوله باری از سرما خوردگی به خونمون امدیم .

اینم کیکی که تانیا خانوم زحمت کشیدن

[ يکشنبه 18 / 8 ] [ 14:20 ] [ مامان تانياو تینا ]

دختر گلی مامان سه شنبه 1393/8/6 یک ساله میشه یک سال عین برق و باد گذشته من و بابایی در کنار گلامون زیبا ترین روزا رو سپری کردیم الهی گلای مامان 120 ساله بشید.

 

[ يکشنبه 4 / 8 ] [ 15:04 ] [ مامان تانياو تینا ]

گلای مامان میدونم خیلی وقته نتونستم بیام براتون چیزی بنویسم اخه سرم خیلی شلوغ بود از سرماخوردگی شما بگیر تا مسافرت های پی در پی به ایلام چند هفته پیش بابا یه کاری تو ایلام گرفت وما هم با بابایی رفتیم ولی چون خیلی زود برگشتیم نتونستم ازتون عکس بگیرم ولی این هفته که بابایی قرار بود خودش بره برگرده ولی بازم دلش راضی نشد چند روزی رو بدون دختراش باشه بازم دختراش رو راه انداخت که بریم با هاش بعد از ظهر روز شنبه راه افتادیم و نصفه های شب رسیدیم ایلام و یک هفته اون جا بودیم خیلی خوش گذشت و یک عالمه عکس از دخترای نازم گرفتم که میزارم ،الهی مامان قربونتون بشه که عاشق همدیگه هستید از بازی کردن با هم سیر نمی شید. 

                                            

[ يکشنبه 20 / 7 ] [ 14:30 ] [ مامان تانياو تینا ]

تانیا گلی مامان از 20 مهر به قول خودش میره مدرسه حسابی سرش شلوغه ،خیلی علاقه داره من و بابایی حسابی خوشحالیم از این که دختر نازمون هر وقت از کلاس زبان بر می گرده یه چیز جدید یاد میگیره به خودمون می بالیم دختر گلی مامان ترم اول زبان هستش ps1 یک روز در میان ساعت 11 کیف به دوش با تینا راه میفتیم سمت کلاس زبان به قول تانیا با باس میریم اینم کتاب های دختر مامان.

[ سه شنبه 15 / 7 ] [ 16:15 ] [ مامان تانياو تینا ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تانیاو تینای عزیزبا آمدنتان درخت زندگيمان به شكوفه نشست ، باشد كه به زيبايي به ثمر بنشينيد تا از حلاوتتان روحمان ارام گيرد... تانيا در تاریخ89/11/11 درساعت 10:15 دقیقه صبح روز دوشنبه وتینا در تاریخ 1392/8/6 ساعت 10:25 صبح روز دوشنبه قدم هاي كوچولوشون رو روي چشماي مامان و بابا گذاشتن.
☀گل شمار
گل آنلایـن: 1
گل های امروز : 51
گل های دیروز : 23
گل های هفته گذشته : 51
کل گل ها : 88036
امکانات وب
SongText.in
song code

كد ماوس