تانیا و تینا عمادین
و من برای زندگی شما را بهانه می کنم 
پيوندهای روزانه
لینک های مفید

سلام   

من تانيا هستم به وبلاگم خوش آمديد

               

[ پنجشنبه 5 / 11 ] [ 12:18 ] [ مامان تانياو تینا ]

تانیا مامان یه ترم دیگه رو هم با خوشحالی شروع کرد ترم جدیدps2  تانیا خانوم 16 آذر شروع شد الان سه جلسش رو رفته مثل ترم قبل با هوش و دقیق این ترم رو شروع کرده.

[ يکشنبه 23 / 9 ] [ 16:28 ] [ مامان تانياو تینا ]

تانیا گلی مامان امروز امتحان داشت ولی چون زیر 6 سال هستند به طور شفایی ازشون امتحان گرفتند تانیا گلی مثل همیشه عالی بود و با نمره100 قبول شد مامان قربون شما ها بشه.

کتاب دفتر های تانیا از دست تینا کوچولو در امان نیست بلعخره یه کرمی روشون میرسه .

[ شنبه 8 / 9 ] [ 16:22 ] [ مامان تانياو تینا ]

تینا گلی مامان یک سالگیت مبارک الهی 100 ساله بشی ولی شرمنده نتونستیم اون جور که برای تانیا تولد گرفتیم برای شما هم بگیریم چون تو ماه محرم افتاده بود نتونستیم برات جشن بگیریم ولی بابایی برات یه کیک کوچولو گرفت بردیم سیمین دشت اون جا با مامانی اینا یه تولد کوچولو گرفتیم ولی این کیک از دست تانیا دیگه شبیهه کیک نبو د برای همین تو عکس ها عین برج پیزا هستش .

یک هفته سیمین دشت بودیم تا ده اول محرم هم تمام شد تاسوعاو عاشورا هم طبق معمول هر سال سیمین دشت با رسم و رسوم های اون جا گذروندیم و جمعه غروب با کوله باری از سرما خوردگی به خونمون امدیم .

اینم کیکی که تانیا خانوم زحمت کشیدن

[ يکشنبه 18 / 8 ] [ 14:20 ] [ مامان تانياو تینا ]

دختر گلی مامان سه شنبه 1393/8/6 یک ساله میشه یک سال عین برق و باد گذشته من و بابایی در کنار گلامون زیبا ترین روزا رو سپری کردیم الهی گلای مامان 120 ساله بشید.

 

[ يکشنبه 4 / 8 ] [ 15:04 ] [ مامان تانياو تینا ]

گلای مامان میدونم خیلی وقته نتونستم بیام براتون چیزی بنویسم اخه سرم خیلی شلوغ بود از سرماخوردگی شما بگیر تا مسافرت های پی در پی به ایلام چند هفته پیش بابا یه کاری تو ایلام گرفت وما هم با بابایی رفتیم ولی چون خیلی زود برگشتیم نتونستم ازتون عکس بگیرم ولی این هفته که بابایی قرار بود خودش بره برگرده ولی بازم دلش راضی نشد چند روزی رو بدون دختراش باشه بازم دختراش رو راه انداخت که بریم با هاش بعد از ظهر روز شنبه راه افتادیم و نصفه های شب رسیدیم ایلام و یک هفته اون جا بودیم خیلی خوش گذشت و یک عالمه عکس از دخترای نازم گرفتم که میزارم ،الهی مامان قربونتون بشه که عاشق همدیگه هستید از بازی کردن با هم سیر نمی شید. 

                                            

[ يکشنبه 20 / 7 ] [ 14:30 ] [ مامان تانياو تینا ]

تانیا گلی مامان از 20 مهر به قول خودش میره مدرسه حسابی سرش شلوغه ،خیلی علاقه داره من و بابایی حسابی خوشحالیم از این که دختر نازمون هر وقت از کلاس زبان بر می گرده یه چیز جدید یاد میگیره به خودمون می بالیم دختر گلی مامان ترم اول زبان هستش ps1 یک روز در میان ساعت 11 کیف به دوش با تینا راه میفتیم سمت کلاس زبان به قول تانیا با باس میریم اینم کتاب های دختر مامان.

[ سه شنبه 15 / 7 ] [ 16:15 ] [ مامان تانياو تینا ]

گلای مامان این هفته ، هفته خوبی داشتن چون همه به اتفاق عمو مجید اینا رفتیم رشت سه شنبه ظهر بابا به عمو مجید زنگ زد گفت میایید بریم شمال او نا هم که از خداشون بود تا شب کارا مون رو ردیف کردیم رفتیم ساعت 12 شب بود راه افتادیم و چون مقصدمون اول قلعه رود خان بود ساعت 6 صبح بود رسیدیم قلعه رود خان اون روز اولین بار بود تینا کوچولو تو چادر خوابید ساعت 10 بابایی امد مارو بیدار کرد که بریم به سمت قلعه ما که از طولانی بودن راه خبر نداشتیم راه افتادیم تینا رو عمو مجید گرفت وتانیا با بابایی راه افتاد 1 ساعت و نیم تو راه بودیم تا رسیدیم بالا ولی به هیچ کس توصیه نمی کنم بلعخره3الی 4 ساعت طول کشید تا برگشتیم خسته راه افتادیم به سمت استارا دو روز اون جا بودیم و صبح روز جمعه راه افتادیم به سمت تهران خیلی خیلی خوش گذشت راستی بگم تینا برای اولین بار تو دریا اب بازی کرد خلاصه دو تا گلای مامان رو دریا رو سفید کردن مامان و بابا هم یه کناری از دیدن گلاشون لذت میبردن.

                                                  قلعه رود خان

                                             دریا آستارا

 

[ دوشنبه 24 / 6 ] [ 19:21 ] [ مامان تانياو تینا ]

تانیا کوچولوی مامان دیروز اولین جلسه ژیمناستیکش رو همراه بابایی رفت وقتی که برگشت خیلی خوشحال بود مرتب تمرینایی که مربیش با هاش انجام داده رو تو خونه انجام میده الهی مامان قربون اون پشت کارت بره عزیز دل مامان.

 

Rings  Horse  Balance Beam  Floor  

Rhythmic  Uneven Bars  Tumbling Run  Parallel Bars 

[ دوشنبه 17 / 6 ] [ 16:02 ] [ مامان تانياو تینا ]

دخترای گل مامان عزیزای دلم روز تون رو مامان و بابا با تمام وجود تبریک میگن امید وارم همیشه لباتون پر خنده باشه  تو زندگی موفق تر از هر کس باشید مامان قربون اون صورت ماهتون بشه. عزیزای دل مامان روز به روز بزرگ تر میشید مامان لذت میبره تینا کوچولو دیگه بزرگ شده در  روز ساعت ها با  تانیا بازی میکنند دیگه هر جایی رو که پیدا کنه میگیره بلند میشه و شروع میکنه به راه رفتن تانیا هم از دیدن ابجی کوچولوش لذت میبره و کمکش میکنه.

روز دختر بر همه دخترای گل مبارک

[ يکشنبه 9 / 6 ] [ 13:16 ] [ مامان تانياو تینا ]

تینا کوچولوی ما الان دو هفته ، که دیگه پستونک نمی خوره درست برعکس ابجی تانیا که به زور تونستیم پستونک رو ازش بگیریم تازه الان هم هر چند روز یه بار خانوم هوس میکنه بخوره الهی مامان قربونتون بره عزیزای دل مامان تینا جونم الان یک ماه هست چهار دسته پا راه میره الان دیگه بهتر میتونه با تانیا بازی کنه6 تا هم دندون داره .

د    ن   ن     ن      ن       ن     ن        ن      ن       ن       ن     ن       

 

7

[ پنجشنبه 16 / 5 ] [ 11:33 ] [ مامان تانياو تینا ]

سلام گلهای مامان انشاله مامان فدای اون روی ماهتون بشه قشنگای مامان روزبه روز بزرگتر میشید ومامان و بابا بیشتر لذت میبرن روزا ساعت ها با هم بازی میکنید از هم خسته نمی شید تینا کوچولو هم چهار دسته پا تمام خونه رو زیر پا میزاره تانیا گلی مامان هم میبینه کی مامان نماز میخونه تا اون هم زود تر از مامان اماده نماز خوندن میشه با اون لهجه قشنگ بچه گونش هر چی مامان میگه رو تکرار میکنه سوره توحید رو هم کامل بلده بخونه قشنگای مامان خداکنه همیشه دلتون زلال عین اب باشه مثل الان.محبت

[ يکشنبه 22 / 4 ] [ 9:17 ] [ مامان تانياو تینا ]

جیگرای مامان فدای اون روی ماهتون مامان بشه روز به روز بزرگتر میشید و مامان بیشتر لذت میبره تینا کو چولو دیگه بدون کمک خودش میشینه دیگه نیاز به کمک تانیا کوچولو نداره سه تا هم دندون داره با نشستن تینا ، تانیا دیگه راهتر با آبجیش بازی میکنه الهی مامان قربون اون خنده هاتون بشهمحبت

[ شنبه 31 / 3 ] [ 11:31 ] [ مامان تانياو تینا ]

تینا و دلسا در ماراتون نشستن

 

[ شنبه 31 / 3 ] [ 11:18 ] [ مامان تانياو تینا ]

عزیزای دل مامان بابایی تمام کاراش رو کنسل کرد تا دخترای گلش رو ببره مسافرت به شمال ،دوشنبه راه افتادیم و جمعه برگشتیم خونه تو این مدت خیلی به دخترای مامان خوش گذشت لب دریا هم خیلی شن بازی کردن انشااله همیشه خوش باشید گلای مامان

[ يکشنبه 28 / 2 ] [ 12:31 ] [ مامان تانياو تینا ]

بلعخره دختر گل مامان تو سن شش ماه و بیست روزگی  دندون های خوشگلش رو به مامان نشون  داد انشااله مثل تانیا بدون اینکه اذیت بشی همشون در بیاد

 

l10.gif l16.gif

[ شنبه 27 / 2 ] [ 22:24 ] [ مامان تانياو تینا ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تانیاو تینای عزیزبا آمدنتان درخت زندگيمان به شكوفه نشست ، باشد كه به زيبايي به ثمر بنشينيد تا از حلاوتتان روحمان ارام گيرد... تانيا در تاریخ89/11/11 درساعت 10:15 دقیقه صبح روز دوشنبه وتینا در تاریخ 1392/8/6 ساعت 10:25 صبح روز دوشنبه قدم هاي كوچولوشون رو روي چشماي مامان و بابا گذاشتن.
☀گل شمار
گل آنلایـن: 1
گل های امروز : 25
گل های دیروز : 40
گل های هفته گذشته : 340
کل گل ها : 45949
امکانات وب