تانیا و تینا عمادین

و من برای زندگی شما را بهانه می کنم

خوش آمد گويي

سلام   

من تانيا هستم به وبلاگم خوش آمديد

               

یلدا ۹۶

پاییز تموم شد و شب یلدا هم از راه رسید . امسالشب یلدا با بقیه سال ها فرق داشت صبح از خواب بیدارشدیم حاضر شدیم تا با عمو قاسم اینا براے عروس عمو قاسم شب یلدایے ببریم تو راه خیلے خوش گذشت با ڪلے بزن و برقص ساعت ۴ تموم شد و از اونا خداحافظے ڪردیم و امدیم سیمین دشت و بقیه این شب بلند رو اون جا جشن گرفتیم. ...
2 دی 1396

مهر ۹۶

کلاس اولی امسال ما تانیا خانم بلعخره اول مهر فرا رسید بابایی و من مثل تانیا تا رسیدن به این روز روز شماری می کردیم دیگه دختر کوچولوی ما بزرگ شده داره میره کلاس اول تینا هم تانیارو همراهی کرد تا جلوی در کلاسش . امیدوارم تمام پدر مادرا این روز رو تجربه کنن. مهر ۹۶...
30 آبان 1396

عید ۹۶

واما عید ۹۶ امسال عید هم مثل سال های قبل تا چهار شنبه سوری کارامون رو انجام دادیم سفره هفت سینمون رو هم پهن کردیم رفتیم سیمین دشت تا سوم عید اونجا بودیم برگشتیم تهران تا اماده بشیم بریم مسافرت طبق معمول چون سال قبل بندر گناوه بهمون خوش گذشته بود امسال هم رفتیم اون طرفی جای همه خالی خیلی خوش گذشت تا ۱۰ اونجا بودیم و برگشتیم سیمین دشت . چهارشنبه سوری سفره هفت سین خونمون سفره هفت سین خونه مامانی سفره هفت سین خونه عمو عظیم ...
30 آبان 1396

دهه فجر

امسال تانیا خانم پیش دبستانه و دهه فجر هم نزدیک بعد از چند سال دوباره حال و هوای قشنگ این روزا رو تجربه کردیم و یاد دوران مدرسه افتادیم البته کمی متفاوت تر. اولین تجربه تانیا مامان از دهه فجر ...
30 آبان 1396

زمستان ۹۵

امسال زمستان حال هوای قشنگی داشت بر خلاف سال های قبل یک عالمه برف امد از روی خوش شانسی ما هر دفعش سیمین دشت بودیم بابایی بردمون بیرون یک عالمه برف بازی کردیم ادم برفی درست کردیم دخترای گل من لذت بردن. ...
30 آبان 1396

تانیا و پیش دبستان

دختر گل مامان امسال رفت پیش دبستان بر خلاف فکرایی که من و بابایی کردیم دخترکمون شدیدا استقبال کرد خیلی تمیز و مرتب صبح ها از خواب بیدار میشد و با لبخند مدرسه می رفت . ...
30 آبان 1396

احوالات دخترای مامان

دخترای مامان عزیزای دلم دیگه بزرگ شدن برای خودشون خانمی هستن من و باباجون بهتون افتخار می کنیم. تانیا کوچولوامسال میره پیش دبستان خیلی خیلی خوشحاله هر روز می پرسه مامان من کی میرم پیش دبستان تینا خانم هم برای اینکه خودش رو قانع کنه میگه من هنوز توچولو هستم بعدا میرم . خوشگلای مامان هم اخر هفته ها رو سیمین دشت می گذرونن اونجا اتیش میسوزونن.       ...
31 خرداد 1395

عید 95

امسا ل عید هم مثل سال های قبل ،قبل از سال تحویل رفتیم سیمین دشت و روز سوم راه افتادیم به سمت بندر گناوه شب اول رفتیم اصفهان خونه یکی از دوستای بابا خوابیدیم و فردا با سارینا اینا رفتیم اهواز شب رو اهواز خونه مادر بزرگ سارینا بودیم و فردا رفتیم بندر گناوه 4 روز بندر گناوه بودیم اون جا خیلی خوش گذشت و موقع امدن اصلا دوست نداشتیم بیاییم سیزده بدر هم همه با هم سیمین دشت بودیم ...
15 فروردين 1395